تو همیشه توقعت بیشتر از دیگران بود از من ...
و من هیچوقت نخواستم تو رو جدی بگیرم شاید چون پذیرفتن تو برام سخت و یا گاهی تلخ بود
وقتای که چشمام رو میبستم و دیگه کسی رو نمیدیدم این تو بودی با کلی گلایه بغض و سوال
تلخی چون حقیقتی نمیخواستم پای تو و حرفات بشینم چون خوب میدونی هم نشینی تو یعنی باور تو و باور تو یعنی قبول شکست قبول شکستن
شنیدم،
منو ببین من آسایش میخام نه پول ،من توجه و دیده شدن میخام نه روابط،من تو رو میخام نه دیگران رو میشه با من قدم بزنی ؟من اونقدراهم تلخ نیستم
شنیدی:زانو زدم روبروت من شرمندم بابت اینکه نشدم اونی که تو میخواستی شرمنده بابت اینکه بهت توهين شد نادیده گرفته شدی
هر دو باهم بغض کردیم از این تنهایی
خشم توی نگاه هر دومون امیدوارمون میکنه
توی آیینه دیگه از دیدن خودم نمیترسم
برچسب:
نویسنده: پارسا کاشانی